تبليغاتX
ترشحات مغزی من

زن گفت : تو تا حالا به من خيانت كردي ؟

مرد داشت بند گرم كن اش را گره مي زد و جوابي به زن نداد .

زن بالش را مثل پشتي به تخت چسباند و به آن تكيه داد .

زن : چرا جواب نمي دي ؟

مرد گفت : واسه اينكه سوالت چرته .

زن گفت : مي خوام بدونم . اگر هم چرت باشه دليلي نداره تو جوابمو ندي .

مرد دستمال كاغذي هاي نم دار را درون سطل آشغال انداخت و بين پاهايش را خاراند و گفت : چرا با تيغ مي زني ؟

زن گفت : پس چي كار كنم ؟

مرد گفت : چه مي دونم . چرا از اين كرم ها نمي زني ؟

زن گفت : دو سه بار زدم ، بدرد نمي خوره ... نمي خواي جوابمو بدي ؟

مرد دراز كشيد روي تخت و گفت : اين چه سواليه كه مي پرسي ؟ اگر منظورت تو اين چهار ساله ، نه ... نداشتم .

زن : پس قبلش داشتي ...

مرد : چرا اذيت مي كني . من از شيكم ننه ام كه در اومدم نيومدم تو رو بگيرم .

زن بين پاهايش را خاراند و سينه هايش را بالا و پايين كرد و گفت : چرا براي مردها زشت نيست ولي براي زنها هست ؟

مرد : چي ؟

زن : سكس . مثلا اگر تو با سي نفر هم خوابيده باشي هيچوقت بهت نمي گن جنده ولي كافيه يك زن لب يك مرد رو ببوسه . مرد هم نه ، مثلا دوست پسرشو ، اونوقت خدا مياد زمين .

مرد سيگاري روشن كرد و به سقف خيره شد . شايد دنبال جوابي مي گشت .

مرد : شايد واسه اينكه مردها خودخواه ترند . شايد !

زن : برام تعريف كن با دوست دخترات چي كار مي كردي .

مرد : جان شبنم گير نده . واسه خيلي وقت پيشه اينا .

زن گفت : ولي من اولين بار با تو اين كارو كردم .

مرد : حالا ناراحتي ؟

زن : نه خره . منظورم اينه كه من پاك اومدم تو زندگيت .

مرد سيگار را در جاسيگاري گذاشت و گفت : مگه من نا پاك اومدم ؟ به جون تو قبل از اينكه بيام خواستگاريت انقدر تو حموم خودمو ليف كشيدم كه پوستم سرخ شده بود . بعد خنديد .

زن بالشت مرد را از زير سرش كشيد . مرد هم يك نيشگون از كپل زن گرفت و خودش را روي زن انداخت .

مرد : خودت خوب مي دوني كه من فقط تو رو دوست دارم . بعد لبهايش را روي لب هاي زن گذاشت و بوسيد .

زن : قول مي دي هيچوقت اين كارو نكني ؟

مرد : چه كاريو ؟

زن : سكس .

مرد : با تو !!!؟

زن خنديد و گفت : نه خره ، با زناي ديگه . مثلا اون دختره كه منشي ته . يا اوني كه واست نامه هاتو تايپ مي كنه . هموني كه انگار سگ پاچشو گرفته .

مرد نگاهي دلخورانه به زن كرد و به جايش برگشت .

مرد : خودت مي دوني كه اين كارو نمي كنم .

زن : بگو به جون شبنم .

مرد : به جون تو .

زن لب هاي مرد رو بوسيد و چراغ خواب را خاموش كرد . همين .

+ تخلیه شده در  پنجشنبه یکم آذر 1386ساعت 0:41  توسط ا.ب.غ  |