تبليغاتX
ترشحات مغزی من

بر پشت بام ساختماني نيمه ويران ، كه تمامي ساختمانهاي خياباني كه در آن قرار دارد ويران شده و يا سوخته است ، تك تيرانداز نشسته است . درماندگي و خستگي از صورتش پيدا است و لباسهايش خيس و كثيف است . او از كنار پاهاي قطع شده سربازي كه مرده است ، تكه ناني خيس پيدا مي كند و آنرا در دهان مي گذارد . نحوه خوردنش نشان مي دهد كه بسيار گرسنه است . وقتي خوردن نان تمام مي شود ، قمقمه اش را از فانوسقه جدا مي سازد و جرعه اي مي نوشد . با ريسك و دودلي تصميم مي گيرد سيگاري بكشد . از جيبش سيگاري در مي آورد و كبريتي روشن مي كند . دود را فرو مي دهد . بلافاصله گلوله اي سوت كشان بر ديواري كه به آن تكيه داده است مي نشيند . تك تير انداز پكي ديگر مي زند و سيگار را زير پوتين هايش خاموش مي كند .

گلوله اي ديگر از آنسوي خيابان بر ديوار روبرويش مي نشيند .

تك تيرانداز خود را به عقب متمايل مي كند و آهسته به پشت مي شود . با احتياط سرش را بالا مي آورد و نگاهي به انتهاي خيابان مي اندازد . متوجه مردي مي شود كه عرض خيابان را مي دود ولي صداي شليك گلوله اي ، مرد را در دم زمين گير مي كند و جانش را مي گيرد . تك تيرانداز تفنگ اش را بر مي دارد و سرش را بالاتر مي آورد تا دشمن مستتر شده اش را بيابد كه صداي شليكي ديگر بلند مي شود و تفنگ از دست تك تيرانداز مي افتد . تك تيرانداز مي خواهد كه تفنگ اش را بردارد كه متوجه مي شود بازويش تير خورده است و خوني است . با دست ديگرش زخم را لمس مي كند . درد تمام وجودش را مي گيرد و فريادي توام با ناله مي كشد . تفنگ اش را با دست سالم به سمت خود مي كشد و به پايش تكيه مي دهد .  چاقويي از جيبش در مي آورد و با كمك ديوار ، تيغه آنرا باز مي كند و آستين بازوي تير خورده را مي شكافد . گلوله داخل استخوانش شده است و استخوان بازويش شكسته است . دندانهايش را بهم مي سايد و با كمك چاقويش ، لباس كشته اي ديگر كه سرش متلاشي شده است را پاره مي كند . شيشه اي يد از داخل كيف سربازي ديگري پيدا مي كند و آنرا روي بازويش خالي مي كند و دوباره فريادي از درد مي كشد . اشك در چشمهايش جمع مي شود و دندانهايش را محكم تر فشار مي دهد . با تكه پارچه هايي كه پاره كرده است ، زخم را مي بندد و با دندانش پارچه را گره مي زند و به ديوار تكيه مي دهد و سعي مي كند بر دردش غلبه كند .

تك تير انداز مدت كوتاهي دراز مي كشد و پس از استراحت بدنبال يافتن راه فراري مناسب مي گردد . سعي مي كند تفنگ اش را در دست بگيرد تا بتواند به سوي دشمن اش شليك كند ، اما بيهوده است و دست تير خورده اش مانع از هدف گيري دقيق اش مي شود . فكري به ذهنش مي رسد . كلت اش را از كمر باز مي كند و آنرا مسلح مي كند . كلاهش را روي لوله تفنگ اش قرار مي دهد و به آرامي تفنگ را از لبه ديوار بالا مي برد تا جاييكه دشمن آن سمت خيابان بتواند آنرا ببيند . گلوله اي درست وسط كلاه مي نشيند . تك تيرانداز تفنگ را به جلو خم مي كند و كلاه به كف خيابان مي افتد . تفنگ را با دست سالم مي گيرد و دستش را از بام به پايين خم مي كند و بي جان آويزان نگاه مي دارد و پس از لحظه اي تفنگ را رها مي كند تا در خيابان بيافتد . سپس غلتي مي زند و دست اش را پس مي كشد و از گوشه بام ، ‌آن سمت خيابان را در نظر مي گيرد . دشمن در آنسوي خيابان تصور مي كند كه تك تيرانداز كشته شده است و مي ايستد . تك تير انداز در اين سو ، كلت را به سمت دشمن آن سمت خيابان نشانه مي رود ،‌ فاصله زياد است و هدف گيري مشكل . تك تيرانداز تمركز مي كند و سعي مي كند اشتياق اش را كنترل كند . لبانش را به هم مي فشارد و نفسي عميق مي كشد و شليك مي كند . دود از نوك كلت بيرون مي زند و لگد كلت ، باعث مي شود دست تك تيرانداز به عقب رانده شود و در نتيجه كلت از دستش رها مي شود . تك تيرانداز به سمت مقابل خيره مي شود . فريادي از رضايت مي كشد . دشمن در آنسوي خيابان ، از برخورد گلوله با بدنش ، تعادلش را از دست داده و حركاتي نا متعادل انجام مي دهد كه پايش سكندري مي خورد و با صورت به كف خيابان برخورد مي كند و جان مي دهد . تك تير انداز سقوط دشمن اش را نظاره مي كند . زخمش درد مي گيرد و او را دچار ضعف مي كند . مشخص است كه قوايش تحليل رفته است . زير لب جملات نامفهومي به جنگ و دشمن مي گويد . دندانهاي تك تيرانداز از ضعف بهم مي خورد و از بازوي او خون بيشتري مي رود . قمقمه را مجددا در دست مي گيرد و تمام محتويات آنرا يك نفس مي نوشد . سپس قمقمه خالي را به گوشه اي پرتاب مي كند . سكوت همه جا را در بر گرفته است . تك تيرانداز به سختي خود را از بام به پايين ساختمان نيمه ويران مي كشد و طول خيابان را طي مي كند . در هر گوشه اي اثري از جنازه متلاشي شده و يا سوخته مردم عادي و سربازان دشمن و خودي است . كلتي را از زمين برمي دارد و در حفاظي كه دارد مي گذارد و آرام به سمت جاييكه دشمن اش بوده مي رود . در آن سمت خيابان ،‌ دشمن اش با صورت و سري متلاشي شده روي زمين افتاده است . تك تيرانداز به سمت او مي رود و با پا جسد را بر مي گرداند و بصورت برادرش خيره مي ماند . همين .  

 

* متن فوق بر اساس داستان تک تيرانداز نوشته ليام فلاهرتي براي ساخت فيلم ، اقتباس شده است *

 

 

+ تخلیه شده در  پنجشنبه بیستم دی 1386ساعت 3:20  توسط ا.ب.غ  |